نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





.

 


تو این وبلاگ سعی کردم هر عکسی رو بذارم. اگه نظری دارید دریغ نکنیدخواهش می کنم.و اگر هر عکس در خواستی داشتین به من خبر دهید.لطفاً



[+] نوشته شده توسط ابوذر در 17:9 | |







دردهایم

 

دردهایم را لایک کردندو گفتند زیبا بود.

نمیدانستم مگر درد هم زیبا میشود ؟*
هی رفیق مجازی*من
نوشته هایم دست خودم نیست
دلم مینویسد و من
فقط نگاه می کنم
به عبور روزهایم و دغدغه های فراموش شده ام

 


[+] نوشته شده توسط ابوذر در 20:9 | |







این زمانه

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتــــــــــــ ­ـــــم را . . .
به دست ِ خیـــــــــــــ ­ـــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــ ­له ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــد ­ن داد

[+] نوشته شده توسط ابوذر در 23:24 | |







تصاویر زیبا از بچه هاعکس زیبا از بچه ها

عکس زیبا از بچه ها


تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها
تصاویر زیبا از بچه ها

ا

تصاویر زیبا از بچه ها


تصاویر زیبا از بچه ها

 

تصاویر زیبا از بچه ها

 

تصاویر زیبا از بچه ها

 

تصاویر زیبا از بچه ها

 

تصاویر زیبا از بچه ها

[+] نوشته شده توسط ابوذر در 16:46 | |







چند مدل پرده


 
















[+] نوشته شده توسط ابوذر در 16:44 | |







تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی

تصاویر دیجیتالی فوق العاده زیبا و دیدنی


[+] نوشته شده توسط ابوذر در 15:52 | |







زندگی یعنی چه؟

 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

 

 


زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ !!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست


آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد،

قدر این خاطره را ، دریابیم

[+] نوشته شده توسط ابوذر در 22:41 | |







خیلی سخته

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه....
خیلی سخته عزیز ترین کست ازت بخواد فراموشش کنی....
خیلی سخته سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...
خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای...
خیلی سخته که غرورت رو به خاطرش بشکنی..
بعد بفهمی دوست نداره..
خیلی سخته همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی...
اما اون بگه :دیگه نمی خوامت


[+] نوشته شده توسط ابوذر در 23:9 | |







گناهم را ببخش

 

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم
یا اگر از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم
اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی
اگر بد بودم و هرگز به روی خود نیاوردی
اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم
برای دیگران سبز و برای تو خزان بودم
گناهم راببخش ..

[+] نوشته شده توسط ابوذر در 16:23 | |







یکی بود یکی نبود

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .

از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .

هنر نبودن دیگری !


[+] نوشته شده توسط ابوذر در 16:2 | |



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد